ذبيح الله صفا

1059

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

طالب از اگره ببندر سورات نزد ملك چين قليج خان « 1 » رفت و ستايش او را بر عهده گرفت ولى چون حكومت و قدرت آن خان دير نپاييد ناگزير باگره بازگشت و در آنجا سفارشنامه‌يى از محمد حسين ديانت خان دشت بياضى ( م 1040 ) « 2 » بعبد الله خان فيروز جنگ ( م 1054 ه ) « 3 » [ حاكم گجرات ، از اعقاب خواجه عبيد الله احرار نقشبندى ] ، كه هر دو از نام‌آوران عهد جهانگير بودند ، گرفت . فيروز جنگ طالب را بگرمى پذيرفت و مشمول نيكوداشتهاى خويش كرد ولى طالب زياد در خدمت آن سردار سفاك نماند و از گجرات باگره بازگشت و بلاهور رفت و در آن شهر با آقا شاپور تهرانى [ كه شرح حالش را خواهيد خواند ] ، شاعر مشهور ، پسرعم اعتماد الدوله غياث الدين محمد تهرانى ملاقات كرد و گويا شاپور او را باعتماد الدوله معرفى نمود و آن وزير ادب دوست وى را ببارگاه جهانگير رسانيد . از آن پس طالب بسرعت پاى در مدارج ترقى نهاد تا در سال 1028 مرتبهء ملك الشعرايى يافت « 4 » و بعد از آن در كمال عزت زيست تا هفت هشت سال بعد ، پس از مدتى رنجورى و بروز اختلال گونه‌يى در حواس « 5 » بسال 1035 يا 1036 درگذشت و پسرخالهء او حكيم ركناى مسيح كاشى كه او نيز در هند و در بعضى سفرها همراه طالب و بسال از او كلانتر بود ، رباعى زيرين را در مرگ وى سرود :

--> ( 1 ) - سخندان چين قليج آن خان جم قدر * كه آب گوهر جاه و جلالست . . . ( 2 ) - دربارهء او بنگريد به مآثر الامرا ، ج 2 ، ص 22 - 23 . ( 3 ) - ايضا همان كتاب و همان جلد ، ص 777 - 789 . ( 4 ) - اين تاريخ مأخوذست از تزوك جهانگيرى ، ص 289 . معلوم نيست شبلى نعمانى چگونه تصور كرده است كه طالب درين هنگام از بيست سال بيشتر نداشت ( ترجمهء شر العجم ، ج 3 ، ص 139 ) . ( 5 ) - در شرح حال طالب نوشته‌اند كه در اواخر حيات طالب اندك اختلالى در حواسش پديد آمد و مرگ او بدنبال همين عارضه رخ داد . تصور مىرود كه اين -